آثار هنری منحصر بفرد هنری مریم نامدار

یارب نظرتو برنگردد        برگشتن روزگار، سهل است.

کشورهای جهان سوم : لشگر مورچه ها در مقابل یک گلوله!!

نامه الکترونیک چاپ PDF


به نظر می رسد بعضی ها که در فکر Regime Change و یا انقلاب مخملی و یا به پشت گرمی حمایت نیروهای خارجی در مخالفت بنیادی با حکومت جمهوری اسلامی هستند، این نکته را نادیده گرفته و متوجه نیستند که مردم عموماً در یک مسیر خاصی حرکت می کنند و حکومت که به صورت لشگر مورچه ها با حدود 25 میلیون بسیجی (به گفته سردار نقدی فرمانده سازمان بسیج مورخ 1/9/95) نهادهای متعدد قدرت و دقیقاً متعدد که در ظاهر به نظر میرسد که همه با هم هماهنگی لازم را دارند و هم عقیده می باشند، در اشتباه هستندد.

دلیل اینکه از لفظ مورچه ها استفاده کردم این است که خصوصیت مشترک کارگزاران حکومتهای جهان سوم بویژه ایران که در این مقاله به آن پرداخته می شود، شامل       مدیر و  کارمند و کارکنان بعلاوه تعداد نامعلومی نیروهای مسلح تحت عناوین نیروی انتظامی – ارتش – سپاه و ... و ... هستند که با لشگر مورچه ها در این موضوع مشترک هستند؛ خیلی زود همدیگر را پیدا می کنند و خیلی زود هم متفرق می شوند!!

مردم هم که علاوه بر انباشت مطالبات نیازهای ضروری حتی در تأمین مسکن و اقلام  داروئی و خوراکی در مضیقه هستند و رمق و توانی برای شکواییه و مبارزه ندارند دقیقاً مثل سربازی که یک گلوله دارد آنهم در مقابل این لشگر مورچه ها !!بعنوان مثال در هر شهر و یا شهرستانی هرچند کوچک، چندین نهاد داریم، شورای شهر و اعضای آن – شهردار و معاونین و مدیران – نیروی انتظامی تحت عناوینی چون پاسگاه و ... – دفاتر شورای نگهبان – دفاتر ائمه جماعات و امام جمعه – سپاه – بسیج – تعزیرات – ادارات سنتی مثل دارائی – آب – برق _ گاز و تلفن و ... .

پس به مراتب این نهادها و ارگانها و اداره جات وقتی به پایتخت می رسد (کل حکومت)، «در یکی از کتب لستر تارو خواندم که از 100 اقتصاد بزرگ جهان، 37 تایشان شرکت و بقیه کشور هستند و این، علاوه بر کارهای تولیدی و خدماتی است که در خانه های محقر از کشورهای کوچک جهان سوم گرفته تا حتی کشورهای پیشرفته ای مثل کانادا که انجام می شود»؛ طبیعی است که این چند صد هزار نفر، هر کدام یک فیش حقوقی عموماً ناکافی دارند که به اندازه تقریباً یک سوم نیازهای ضروری آنها هم نمی باشد و شاید به همین دلیل است که به ناچار، علیرغم عقاید شخصی و دینی خود، مجبور به همکاری با جماعتی از مورچه ها می شوند و هماهنگ می گردند تا بلکه کسری نیازهای خود را تأمین نمایند!!.

شلیک یک گلوله به لشگر مورچه ها کاری عبث و بیهوده و غیرعقلانی است، چون:

نخست اینکه: سریع پخش و متفرق می شوند؛

دوم اینکه: گلوله، فقط به یک مورچه اصابت می کند؛

و بدین گونه است که بقیه ضمن عداوت و کینه بیشتر و با نرمش بیشتر با همدیگر معامله می کنند.

Regime Change و یا انقلاب مخملی یا هر حرکتی که مفهوم براندازی داشته باشد، نه تنها لازم و ضروری نیست بلکه کارساز هم نخواهد بود. به همین دلیل است که حقیر و دیگر دلسوزان کشور و مردم ایران، بر اصلاحات، و اجرای بی تنازل قانون اساسی، تأکید داریم و نه خدای ناکرده Regime Change.

کشورهای جهان سوم: لشگر مورچه ها در مقابل یک گلوله !!

درمطلب پیش گفته  توضیح دادم که هرچند اسباب تأسف بسیار است، اما واقعیت این است که این کشورها و ازجمله ایران :

الف) توسط لشگر مورچه هایی اداره میشود که در عین کوچکیِ هر کدام و پنهان بودن و ... و ... مجموعاً برخلاف مصالح ملی و مردم عمل می کنند که مواردی از آن را توضیح خواهم داد.

ب) اینان به نظر برخی از مردم، عمدتاً در رانت خواری ها – فیش های حقوقی نجومی – خام فروشی و به تاراج دادن اموال عمومی که یا در اثر سوءمدیریت است و یا اشتهای بی منتهای افراد موردنظر، بی آنکه زحمتی کشیده و یا تلاشی کرده باشند، تحت عناوینی که گفته شد، منافع ملی را زیرپا  گذاشته و برای ارضاء روحی - جسمی و مالی خویش به انواع فسادها آلوده می شوند و معمولاً هم به صورت دایره های کوچک که درنهایت تبدیل به یک حوزه بزرگی می شوند، کار می کنند.

با تأسف مضاعف و براساس گفته های مسئولین، هریک از بعضی آقازاده ها، مسئولین روحانی و وابستگان به آنها، مداح ها، و نهادهایی مثل نمازجمعه – مراجع هسمو با حکومت و دیگر افراد حقیقی و حقوقی هستند (لشگر مورچه ها)، چنانچه منافع باندی – گروهی و حزبی را هم بعلاوه وابستگی احتمالی به جریان های خارجی را هم به آن اضافه کنید، برای کوه خواری – رود خواری – دریا خواری و ... از قدرت بالایی برخورار می شوند. هرچند قدرت، فساد زا و آلوده شدنی است، لکن چنانچه به قول دکتر علی شریعتی مثلث زر و زور و تزویر دراختیار آنان باشد که دیگر مرزی را نمی شناسند. اینان ممالک  جهان و در ایران همه چیز را برای خود می خواهند. در واقع حتی از حقایق و اتفاقات میمون و ارزش های محلی و ملی هم برای خود استفاده می کنند؛ غافل از اینکه بالاخره اولا خداوند متعال طرفدار مظلوم و برعلیه ظالم است و ازجمله ابزارهایی که دراختیار داشته و گهگاه دیده و مشاهده می کنیم که استفاده می کند مثل کائنات یا به قول اندیشمندان و فرهیختگان واکنش و عکس العمل های منطقی از خود نشان می دهد و در طول تاریخ نشنیده و شاهد نبوده ایم که ظالمان و کسانی که حق دیگران را پایمال می کنند و با آبروی افراد و منافع شخصی – محلی – ملی و حتی اخیراً جهانی افراد، که متعلق به دسترنج و تلاش بشریت است بازی کرده و اِبایی هم از این کارها ندارند، عاقبت خوشی برای خود و عزیزانشان رقم خورده باشد.

در جنگ جهانی اول، ظاهراً در بازدیدی که ملکه اتریش از کشور ...   داشت، شروع شد و یا جنگ جهانی دوم با فرهنگ، ایدئولوژی و تفکر نژاد پرستانه توسط هیتلر به راه افتاد. جنگ های منطقه ای و دو جانبه هم فراوان داشته ایم که خسارات و تلفات ناجوانمردانه آن، سرمایه های هنگفتی را از کشورها و ملت ها از بین برده است که اگر نبود، بشر خیلی شرافتمندانه تر و بهتر می زیست.

می گویند اخیراً آقای دونالد ترامپ گفته است چنانچه هزینه های جنگی نبود، با پول و بودجه آن، دو بار و بهتر می شد آمریکا را ساخت و من ادعا می کنم چنانچه خسارات و تلفات جنگها و درگیری های محلی – ملی – منطقه ای و جهانی نبود، بشریت، امروز وضع و حل خیلی بهتری می داشت.

ج) از دیگر زیان های حاکمیت لشگر مورچه ها، در جهان و بخصوص کشورهای جهان سوم، سوء مدیریت ناکارآمد و نتیجه آن، از بین بردن منابع عظیم و بی  کران الهی است. که حتماً در ادامه نمونه هایی از آن را توضیح خواهم داد.

- بعضی عملکردها و نتیجه کار و تاخت و تازهای لشگر مورچه ها در ایران، از سال 1357 تاکنون در حوزه های فرهنگی – هنری – معماری – اجتماعی – امنیتی – منابع – نیازها و خواسته ها، اشاره و تحلیل خواهم کرد. ناگفته نماند که این موضوع در رژیم طاغوتی شاهنشاهی هم به وفور دیده می شد.

الف) در حوزه فرهنگ و هنر

یادم هست  در دوران کودکی که حدود 6 تا 8 سال داشتم به همراه خدا رحمت کند یکی از اقوام خودم در اوقات بیکاری به صحرا می رفتم و پنجشنبه ها هم برای زیارت اهل قبور مرا بر سر مزار بستگان درگذشته و دیگران می بردند. جالب اینکه در هر دو جا، افراد ملا و حافظان قرآن که علی القاعده از علوم دیگر هم سر در می آورند، در قبال ارائه خدمات علمی – عقیدتی – قرآنی – نهج البلاغه و هر آنچه به معرفت، شخصیت، رفتار و کردار انسانها و اصلاح و ارتقاء آنها بود، گدایی می کردند!!!

بدین معنی که در زمان برداشت محصول و در ورودی صحرا درحالیکه ملای با سواد، مشغول خواندن قرآن – نهج البلاغه و یا گفتن بعضی مسائل مهم دیگر بود، مثلا پیازی، سیب زمینی و یا یک ظرف کوچک گندم به آنها می دادند. در گذشته های دور ایران هم، اوضاع به همین منوال بوده است.

هیچ از خود پرسیده ایم شعرا، نویسندگان، طبیبان و اهل معنا و معرفت چگونه روزگار می گذراندند؟ چنانچه اهل معنا و معرفت بودند، می بایست گدایی می کردند. و چنانچه جزو چاکران و چاپلوسان شاهان و حکام بودند، در قبال نوشتن مطلبی به نفع آنها و یا در قبال سرودن شعری در وصف شاهان و مدح حکام، منتظر دریافت صله و انعامی از او می شدند. و همینگونه برای طبیبان همچون بوعلی سینا که در قبال معالجه بیماران خود، سیب زمینی و پیاز و تخم مرغ و ... به او می دادند.

به عبارتی این نوع رفتار و نگرش، یعنی اینکه سرنوشت افراد اندیشمند و فرهیخته ولو اینکه موضوعاتی را مطرح می کردند و مقالاتی را می نوشتند و یا شعری می سرودند (به نفع مردم شهر و وطن شان)، سرنوشتی جزء، زندان و تبعید و شکنجه و ترور در انتظار آنها نبود.

- وقتی با شکل دهندگان افکار عمومی یک جامعه این چنین میشده و می شود، تکلیف حال و آینده آن جامعه روشن است!! این یعنی سقوط، یعنی درجا زدن و متوقف شدن یک جامعه است و نه پیشرفت آن !!

البته هم مردم و هم حکومتها در طول تاریخ، اکثراً به مقولاتی مثل علم، فرهنگ و هنر، همینگونه می نگریسته اند.

جالب است در کتابی خواندم و یا شنیدم که سازندگان مسجد شاه اصفهان و بخصوص معمار زبردست آن، پس از کشیدن دیوارها و ساختن ستونهای مسجد که دیگر می بایستی سقف آن زده می شد ، «برای مدتی طولانی غیب و گم شد». چرا؟ از ترس جهل و نادانی شاه و اطرافیان او

افراد شاه آن زمان به جستجوی او پرداختند اما ناموفق بودند. تا اینکه خود معمار پس از گذشت دو سال خدمت پادشاه رسید. پادشاه که به شدت خشمگین و عصبانی بود، گفت چنانچه دلیل منطقی برای رفتنت نداشته باشی حتما مجازات سختی درانتظارت خواهد بود.

معمار در پاسخی که به پادشاه داد، درخواست کرد که ایشان و یا یکی از افراد امین و مورد اطمینان شاه با او به سر زمین مسجد بروند. پادشاه پذیرفت.

در آنجا شاقولی از قبل به دیوار آویزان شده بود و معمار در حضور دیگران شاقول جدیدی را از بالای دیوار نصب کرد. اختلاف این دو شاقول حدود 20 سانت بود. مأمور امین شاه علت را پرسید و معمار در جواب اینگونه گفت که «پادشاه برای ساخته شدن این مسجد عجله داشتند و به الطبع به دستور ایشان همان دو سال قبل باید کار تمام می شد. با وجود اینکه بنده در آن زمان چندین بار متذکر شده بودم که باید زمانی سپری گردد تا دیوار نشست لازم وکافی را به طور طبیعی داشته باشد و چنانچه اینگونه نگردد، مسجد به زودی، سقفش فرو خواهد ریخت و چون ایشان و اطرافیانشان نپذیرفتند و فکر کردند که بنده می خواهم کم کاری بکنم، چاره ای جز رفتن و پنهان شدن از دست عوامل پادشاه نداشتم. و هم اکنون که ملاحظه می کنید دیوار حدود 20 سانت نشست کرده و الان وقت آن است که سقف مسجد را بسازیم.  

این هم از هنرمندان ما که مثلا داشتند یک اثر تاریخی ماندگار ملی را می ساختند!! چنانچه نام این روش و منش را جهل بگذاریم، این جهل، همچنان هم وجود دارد!! بدلیل کاملا آشکار و روشن، چون لشگر مورچه ها و پیاده نظام های آنان از این جهل به نفع خود سود می برند و همینگونه است که در کشورهای افریقایی و جهان سوم با وجود داشتن منابع بسیار خدادادی، نمی توانند بهره کافی و لازم را ببرند.

بار سومی که در جبهه بودم، چون اعضاء دفتر امام خمینی (ره)، دقیقاً بنده و خانواده ام را می شناختند، نامه ای خدمت ایشان نوشتم و فکر می کنم توسط مرحوم دکتر محمود بروجردی داماد حضرت امام، به دست ایشان رسید.

در بخشی از آن رنجنامه مفصلی که نوشته بودم، اینچنین آمده است !!

محمدعلی اثنی عشری - سه راهی دارخوین - آبادان - هنگام بمباران شیمیایی - 1365

«روزهای جمعه به دیدار شهید حسین خرازی فرمانده گرانقدر لشگر امام حسین در حوالی دارخوین خوزستان می رفتم. تا اینکه یکی از آن روزها (روزهای نزدیک به فرا رسیدن عاشورای حسینی) مسئول تبلیغات لشگر امام حسین، من را به حسینیه بزرگی که در آنجا بود و شاید به اندازه دهها مدرسه در آن آهن به کار رفته بود، برد و گفت: این حسینیه ظرفیت ده هزار نفر را دارد و برای عاشورا درحال تدارک کامل آن هستیم و قرار است انشاءالله نذری هم به رزمندگان بدهیم». در آن نامه به حضرت امام (ره) نوشتم:

1- ما در شهر قم، مدارس چهار شیفت داریم و با اینهمه مصالح و آهن آلات می شود دهها مدرسه ساخت.

2- به روحانی جلیل القدر آن لشگر که اصرار بر این امر داشت گفتم که چنانچه ده هزار نفر از نیروهای رزمنده و بسیجی در روز عاشورا در حسینیه جمع کنید، فکر آنرا کرده اید که اگر صدام این حسینیه با خاک یکسان کند، تمام نیروها شهید خواهند شد و ادامه دادم که حتی در جبهه باید نماز را داخل سنگر و جای امن خواند چه برسد به مراسم دو ساعته عزاداری. و در آنجا بود که در بخشی از نامه ام به امام (ره) نوشتم که بهتر نیست در سراسر کشور نماز خوان ها را زیاد کنیم تا مساجد را پر زرق و برق کنید. اینهم از جنگ و نیروهای ارشاد کننده دفاع مقدس ما ... (انشاءالله و قطعاً در آن زمان، هنوز لشگر مورچه ها شکل نگرفته بود).

هنرمند می تواند گدایی کند و گوشه میدان ونک تهران تار بزند تا رهگذران پولی مثل صدقه به دامان آنها بیاندازند اما کنسرت آبرومندانه و شرافتمندانه او در یک سالن، خلاف شرع و فساد آور است، البته به گفته یک روحانی در یکی از شهرهای مذهبی!!.

وضعیت فرهنگ – هنر – معماری – ادبیات – علوم و ... در ایران چنین بوده و هست، آن وقت چه انتظاری برای رشد و شکوفایی استعدادها در این زمینه ها، داریم!!!

بنده دهها کشور رفته ام و این چنین برخوردی با افراد فرهنگی – هنری – ادبی و معماری و ... را سندیدم !!!

گدایی یانوازندگی در کنار خیابان

حاکمان محلی - ملی بویژه در کشورهی جهان سوم تقریبا خصوصیت مشترکی دارند :

1- بامردم رو راست نیستند ؛ یعنی دروغ میگویند.

2- یادشان میرود که برای امکاناتی که در اختیارشان هست « بیل نزده و ارث پدرشان هم نیست !!» پس در ریخت و پاش بی مهابا وبی باکند!!

3- با امکانات مردم و بیت المال برای خود تبلیغ می کنند - وبلا می خرند ویا می سازند و ...

4 - کلمه تاریخی و دلنشین « ارباب رجوع را برای ابد بایگانی و فراموش کرده اند !! » بدین معنی که مراجعه کننده به آنها و نهادشان ؛ مزاحم نیستند ... کارگزاران و مدیران محلی و ملی نوکر مردم و مردم اربابند.

5 - معمولاً فکر می کنند که آنها کِبار و مردم صغارند! مثلاً در اخبار کشور خودمان آمده بود که آقای رئیس جمهوری باموافقت رهبری 10 میلیارد دلار آب خریده اند !!بیشتربخوانید : بولتن نیوز « خواب مسئولين و انتقال آب درياي خزر توسط كشورهاي ساحلي!!»


بیشتر بخوانید : اینجا کلیک کنید

منبع : بولتن نیوز

غافل از اینکه سوالات زیر برای مردم بوجود می آید:

الف - از کجا ودرخالیکه خیلی از مردم محتاج نان شب و معطل پول تسخه و درمان خود و خانواده هستند آیا نوشتن یکنفرو موافقت فرد دیگر ؛ کافیست ؟

ب - چنانچه باور دارید که آن چندصدمیلیون  دلار , که آب می خرید پول مردم است « کافی نیست ؟! که دیگر قبضهای نجومی آب هم برای بعضی افراد و کارخانه ها صادر میکنند.؟»

ج - آیا این پول هنگفت صد در صد صرف خرید آب می شود ؟ و جای دیگر نمیرود ؟ چقدر از این مبلغ کمیسیونِ این و آن است و جاهای دیگر میرود !!

د - وقتی مسئولی دیگر میگوید نمره ما در مدیریت آب  در بین کشورهای جهان 3 از 100 می باشد ! خسارت اینهمه سوء مدیرت با کیست؟!

ه - چنانچه بپذیریم که حدود 30 تا چهل در صد تلفات انرژی و از جمله آب در کشور داریم ؛ چرا ؟؟ مردم باید هم پول قبض آب و تلفات برق بدهند؟ و هم چند صد میلیون برای خرید آب از کشور های همسایه  !! و هم هزینه های تلفات لوله کشی های آب !! که در اثر سوء مدیریت ایجاد میشود را !! راستی مردم حق ندارند بپرسند چرا؟

و - چنانچه خرید آب از کشورهای همسایه صخیح است ! چرا؟ فقط یک نوبت از تلویزیون پخش شد و در دیگر , در  خروجی هیچ خبرگزاری نیست !

ز - اکثر مدیران و مسئولینی که بخصوص بعد از پیروزی انقلاب ها و در جهان سوم عِنان کار را بدست میگیرند و الآن در کشور ایران هم ؛ تا حدود زیادی چنین است و با پذیرش این اصل انقلابی تاریخی که ؛ « انقلاب ها فرزندانشان را میخورد !!» جماعت بی درد - بله قربان گو - منافق -  بی اخلاق - نان به نرخ روز خور - فرصت طلب و ...بر سر کار می آیند و افراد انقلابی ؛ از گردونه خارج میشوند ...چرا؟؟ چون , این مدیران و حاکمان مثل مورچه چون خود ؛ کوچک - ضعیف التفس -ناتوان و هستند ...نمیتواند با آدمها و افراد قوی و بزرگ ؛ کارکنند .!!

دو سه نمونه را که تاحدودی شخصاً توضیح میدهم :

الف - دوران قبل ازانقلاب یعنی دوران زندان - آوارگی - سختیِ مبارزه با استبداد و استعمار و ...

ب - دوران بعد از پیروزی انقلاب تا تثبیت نظام  و در ایران؛ تقزیباً 8 سال اول بعد از پیروزی انقلاب و تثبیت جمهوری اسلامی  ...

ج - دوران بعد از گذراندن تلاطمها - ترورها - رنجها و سختیهای دو دوره پیش گفته ...

توضیح - 1 :

این اصل علمی روانشناسی و جامعه شناسی کاملا درست بنظر می آید که « حفظ موفقیت ؛ همیشه از بدست آوردن موفقیت مهم تر و مشگل تر است !!

توضیح - 2 : مخالفین تغییر و انقلاب در هرسه مرحله وترجیحاً پشت پرده حضوردارند و بیکار نیستند !!

مثالهایی که شخصا مشاهده کرده و با آن ؛ دست و پنجه نرم کرده ام :

1 - الف - سال 1342 امام خمینی ( ره ) در مدرسه فیضیه قم برعلیه کاپیتالاسیون سنخرانی تاریخی -بیدارکننده و بسیار تاثیر گذار و جهت دهنده افکار عمومی داشتند و من چون حدود 6 سال داشتم و از یک خانواده مذهبی و انقلابی بودم درحالیکه 6 سال بیشتر نداشتم درجریان کلیات قرار گرفتم ...فکرمیکنم کمتر از یکسال بعد شبی مرحوم پدرم نوارکاست سخنرانی امام را آوردند و چون در محل ما - برق - آب - گاز - تلفن و ...نبود با یک ضبط صوت عاریتی که 6 باطری بزرگ داشت وبرای اینکه همسایه ها نشنوند ...زیر لحاف نوار را گوش کردم. و این جرقه ای بود که باسرعت و شدت به تغییر و انقلاب فکر میکردم و پیچیدگی و مشگلات آینده کار را برای انقلابیون متوجه شدم...و قبلاً توضیح دادم که چون از خانواده ای مذهبی - انقلابی و خواهان تغییر و خلاصی از یوغ اسبداد و استعمار بودیم آن سخنرانی انگیزه های من و خانواده ام را بیشتر کرد و مدام تاپیروزی انقلاب سال 1357 به روشهایی که می شد تلاش و مبارزه میکردم.

ودرطی این دوران سیاه دیدن افراد بی درد - مراقبت جاسوسان رژیم شاه و یواشکی به تجمعات و مراسم مذهبی رفتن , کارهای سخت کارگری ؛ درس میخواندم

تاسال 1356 رشته مهندسی برق - گرایش قدرت دردانشگاه علم و صنعت قبول شده و شکل جدید مبارزه اما پیچیده تر شروع شد از جمله آفتها و خارهای فراوان این دوران ؛ دیدن همین دردهای جامعه - ولنگاریها - افراد بی درد - خوشگذرانیهای آلوده جوانها در جامعه و حتی دانشگاه بود . برای تامین هزینه تحصیل باید کارهم میکردیم ...درس هم می خواندیم و سخت هم مبارزه میکردیم ...مبارزات دوران دانشجویی ما بزن و بشکن های داخل دانشگاه در تظاهرات دانشجویی - به سختی هرچه تمام ؛ رفتن به کوه که عمدتا شیرپلا و کلکچال مقصد مابود ...فعالیت در مسجد دانشگاه و ...بود.

شبی که بسیار گریستم :

دوران دانشجویی قبل از پیروزی انقلاب همه نوع فکر و ایده و روش مبارزه وجود داشت مثلاً در دانشگاه ماچپی های راهکارگر - فدائیان خلق - توده ای ها و مذهبیون نزدیک به دکترجامی - دکتر حبیب الله پیمان - و مرتبطین با نهضت آزادی - جبهه ملی و روحانیت انقلابی هم بودند...مسجد دانشگاه عمدتا در اختیار بچه های هوادار مذهبی های پیش گفته بود و با کمال تاسف یک فرد غیر انقلابی - که نه در مبارزات دانشجویی دانشگاه - نه در درگیریهای سخت باگارد دانشگاه - نه در فعالیتهای بیرون دانشگاه مثل رفتن به کوه و حتی درگیریها و بگیر و ببند های تظاهرات سر راه جیمی کارتردر پل کالج ( پل حافظ ) در سال  یکهزار و سیصد و پنجاه شش و در سه حرکت بزرگ دانشجویی سال 1359 وببعد یعنی :

1 - تعظیلی موقت دانشگاه  2- اشغال سفارت آمریکا  و 3- حضور دانشجویان در جبهه های دفاع مقدس اعتقاد و حضور نداشتند ؛ امثال ثمره هاشمی - احمدی نژاد و علی احمدی امام جماعت مسجد دانشگاه بودند! بخشی از لشگر مورچه هایی که برای مدت 8 سال بعنوان رئیس جمهوری - مشاور ارشد رئیس جمهوری و علی اخمدی هم وزیر آموزش و پرورش شدند...گفتنی ها در خصوص این 3 نفر - همفکران و همکاران آنها درداخل و خارج دانشگاه فراوان است ومجال نوشتن دراینجا کم!! با شناخت فراوانی  که از این سه نفر - دور و بری ها وحامیان آنها داشتم ؛ شبی که محمود احمدی نژاد کاندیذای ریاست جمهوری شد نخست به یکی از اعضاء محترم دفتر رهبری زنگ زدم و وقتی متوجه شدم که بنای حمایت از احمدی نژاد دارند و نظر آنها به احمدی نژاد خیلی نزدیک است ...بعد از قطع کزدن تلفن بشذت گریستم و به تنهاهمدم و همسرم خانم مریم نامدارکه تلاش میکرد من را آرام کند کفتم تا اطلاع ثانوی ...انقلاب بدست نا اهلان افتاد و نمی دانم پاسخ آنهمه مبارزات و مجاهدتهای پیش از مشروطه خواهی مجاهدان و مبارزان و ملت ایران و شهیدان جنگ و دفاع مقدس را که و چگونه خواهیم و خواهند داد...

بگذریم که تا شمردن آراء چه ها کشیدم !! و با شمردن آراء و اعلام نتایج دور اول ریاست جمهوری در سفربودم که دوستی از دوران دانشگاه بمن که مشاور دو وزارتخانه بودم تلفن زد و گفت محمود احمدی نژاد که من را خوب می شناخت ؛ گفته است بروم که مطمئن شدم « خورشید انقلاب و انقلابیون اصیل , غروب کرد و غارتگری کولی وار شروع شد!!

سال 1394 در ملاقات مفصلی که با جناب دکتر صادق واعظ زاده ؛ همکلاس و دوستِ دوران دانشجویی داشتم به او گفتم شما که با مقام رهبری فامیل هستی و در دانشگاه بامابودی وعلیه روش و منش احمدی نژاد و همیشه مخالف او بودی چرا؟ به دیگران نگفتی...چرا؟ نگفتی کسی 8 سال رئیس شورای عالی انقلاب فرهنگی شد که اساساً با تعطیلی دانشگاه , مخالف بود ( این مطلب را در مصاحبه با هفته نامه اندیشه پویا شماره 56 هم گفته ام ) و به جناب دکتر صادق واعظ زاده گفتم کسی برای مدت 8 سال ریاست شورایعالی عالی امنیت ملی شد که بادفاع مقدس و رفتن دانشجویان به جبهه مخالف بود وبرای سومین باری که درسال 1365 بالباس بسیجی و بهمراه دانشجویان دیگر داشتیم سوار اتوبوس میشدیم تا به جبهه برویم گفت : « فلانی تواحمقی ...خود و دیگران راهم به کشتن میدهی و ادامه داد ...تو 120 واحد مهندسی برق گذرانده ای ...جنگ تمام میشود اما ...کشور مهندس می خواهد ...دکتر می خواهد ...استاد دانشگاه می خواهد و...ومن یک جمله به او گفتم : دوست عزیز ؛ برادرم از جبهه زنگ زده که اگرنیرو نیاید ...صدامیان تا کرمانشاه و تهران خواهند آمد...

« امام ( ره ) هم که چندروز قبل از اعزام ما گفتند ...« دانشجوها هم به جبهه بروند .» آنوقت محمود احمدی نژاد میخواست مارا متوقف کند .!!

والسلام

محمدعلی اثنی عشری



ادامه دارد ...

آخرین به روز رسانی ( يكشنبه ۰۷ آذر ۱۳۹۵ ساعت ۰۹:۱۳ )  

Google +1 Button


By PLAVEB

Social Widgets Ultimate Edition

169امروزmod_vvisit_counter
355دیروزmod_vvisit_counter
4693این هفتهmod_vvisit_counter
3250هفته گذشتهmod_vvisit_counter
11620این ماهmod_vvisit_counter
21018ماه گذشتهmod_vvisit_counter
819072کل بازدیدهاmod_vvisit_counter

بازدیدکنندگان: 19 مهمان حاضر
IP شما: 54.162.159.33
 , 
امروز: 31 شهریور 1397

تصاویر آثار در لنزور

لطفاً کلیک کنید

لنزور

جدول قیمت ارز


قیمت روزانه طلا و ارز